سال1402 . فلسفه تعلیم و تربیت
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک.

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...

مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور ...

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید ...

مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا ...

مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن ...

مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم...

مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس...

مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت ...

مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت...

مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم ...

مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت...

مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت...

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت ...

مرد یعنی من،زن یعنی ما...

مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست ..

مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری...

مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا...

مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...

مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده...

مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن .

مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش ...

مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای...

مرد یعنی یک جرعه هوس، زن یعنی جام لبریز نفس...

مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار...

مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر ...

و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،

مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه

یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..

و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار

و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن

و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه

یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت

و همسفر راه پررمزو راز زندگی و

و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد ...

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم

عشـق ...

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 03 دی 1394 :: 21:41 :: توسط : avfc

هدایتهای صفحه ۴۸۸(شوری) ↘️



ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 22 آذر 1394 :: 21:02 :: توسط : avfc

امروز، قلبي از تپش باز مي ماند که نبض هستي با ضربانش مي تپيد.

امروز، زباني از تکلم بازمي ماند که واژه واژه کلامش، رازهاي هستي را کهکشان کهکشان مي گشود.
امروز، روح عرشي محمد، فرش کوچک خاک را رهامي کند و به وسعت «لايتناهي» پيوند مي خورد.
اين بار، معراج محمد هميشگي است ...

پيامبر اکرم(ص) پس از بيست و سه سال دعوت و مجاهدت و ابلاغ پيام الهي و پس از فراز و نشيب هاي فراوان در راه انجام رسالت بزرگ خويش، سرانجام در روز دوشنبه، بيست و هشتم ماه صفر يازدهم هجرت پس از چهارده روز بيماري و کسالت، رحلت فرمودند و در هجره مسکوني خويش در جوار مسجدي که تأسيس کرده بودند، به خاک سپرده شدند.

پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمودند:
فراق نزديك شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود.
در 28 صفر سال پنجاه هجري، امام حسن مجتبي (ع) نيز در سن 47 سالگي به دستور معاويه بن ابي سفيان و به دست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِيس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسيد. ايشان حدود هفت سال از دوران زندگي پيامبر اکرم (ص) را درک کرد، و پس از آن حضرت حدود سي سال با پدر بزرگوارشان علي بن ابي طالب (ع) ملازمت داشت و بعد از شهادت اميرالمؤمنان (ع) به مدت ده سال عهده دار مقام امامت بودند.

پيامبر اکرم حضرت محمد (ص) در‌شان امام حسن مجتبي (ع) فرمود:
اگر عقل، خود را به صورت مردي نشان دهد، آن مرد، حسن (ع) است.

سلام بر صبر خدايي اش، که ما را الهام بخش صبوري در راه حق است و سلام بر صلح حماسي اش، که ما را آموزگار عمل به تکليف و تبعيّت از وظيفه است.

التماس دعا


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 19 آذر 1394 :: 14:22 :: توسط : avfc


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 19 آذر 1394 :: 14:18 :: توسط : avfc


ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﯽ؟
ﮔﻔت : ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﭘﻨﺞ ﺍﺻﻞ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻡ:

۱. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺭﺯﻕ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻡ!
۲. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﭘﺲ ﺣﯿﺎ ﮐﺮﺩﻡ!
۳. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩﻡ!
۴. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺭﻡ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﻬﯿﺎ ﺷﺪﻡ!
۵. ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﮑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﮔﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪﯼ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ!
كانال روانشناسی شاهین فرهنگ


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 18 آذر 1394 :: 23:36 :: توسط : avfc

هشتم زیارت اءربعین است یعنى بیستم صفر شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام که فرموده علامات مؤ من پنج چیز است پنجاه و یک رکعت نماز گذاشتن که مراد هفده رکعت فریضه و سى و چهار رکعت نافله است در هر شب و روز و زیارت اربعین کردن و انگشتر در دست راست کردن و جبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحیمِ را بلند گفتن و کیفیت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در این روز به دو نحو رسیده یکى زیارتیست که شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از صفوان جمّال که گفت فرمود به من مولایم حضرت صادق علیه السلام در زیارت اربعین که زیارت مى کنى در هنگامى که روز بلند شده باشد و مى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ ، اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ
سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا
وَ نَجیبِهِ ، اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ ، اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَینِ
و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین
الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ ، اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکرُباتِ ، وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشک روان گردید
اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیک وَ ابْنُ وَلِیک ، وَ صَفِیک وَ ابْنُ صَفِیک ، اَلْفآئِزُ


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394 :: 10:31 :: توسط : avfc

 

شخصى محضر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مشرف شد. حضرت به او فرمودند: آيا مى خواهى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به وسيله آن داخل بهشت شوى؟
مرد پاسخ داد: مى خواهم يا رسول الله !
حضرت فرمودند: از آن چه خداوند به تو داده است انفاق كن و به ديگران بده!
مرد: اگر خود نيازمندتر از ديگران باشم، چه كنم؟
فرمودند: مظلوم را يارى كن!
مرد: اگر خودم ناتوان تر از او باشم، چه كنم؟
فرمودند: نادانى را راهنمايى كن!
مرد: اگر خودم نادان تر از او باشم ، چه كنم؟
فرمودند: در اين صورت زبانت را جز در موارد خير نگهدار!
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
آيا خوشحال نمى شوى كه يكى از اين صفات را داشته باشى و به بهشت داخلت نمايند؟

نتیجه اخلاقی:
1- انفاق
2- یاری مظلوم
3- ارشاد نادان
4- کنترل زبان

یاعلی


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 11 آذر 1394 :: 09:46 :: توسط : avfc

من تا الان نمیدونستم مثنوی هفتاد من چیه..؟!؟
فکر میکردم به خاطر طولانی بودن یا وزین بودن مثنویه... !
ولی این شعر مولوی داستان هفتاد من مثنوی را برای شما و من روشن میکنه...

فوق العاده است ,
مثنوی هفتاد "من" مولوی :::

مَن (1)اگر با مَن(2) نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن (3)گر شَوَم مَن (4)باشد از مَن(5) ماترین

مَن (6)نمی دانم کی ام مَن(7) ، لیک یک مَن(8) در مَن(9) است
آن که تکلیف مَنَ(10)ش با مَن(11) مَنِ (12)مَن(13) ، روشن است

مَن(14) اگر از مَن(15) بپرسم ای مَن (16)ای همزاد مَن (17)!
ای مَن (18)غمگین مَن (19)در لحظه های شاد مَن (20)!

هرچه از مَن (21)یا مَنِ (22)مَن (23)، در مَنِ (24)مَن(25) دیده ای
مثل مَن (26)وقتی که با مَن (27)می شوی خندیده ای

هیچ کس با مَن (28)، چنان مَن (29)مردم آزاری نکرد
این مَنِ(30)ِ مَن(31) هم نشست و مثل مَن(32) کاری نکرد

ای مَنِ(33)ِ با مَن (34)، که بی مَن(35) ، مَن(36) تر از مَن(37) می شوی
هرچه هم مَن(38) مَن (39)کنی ، حاشا شوی چون مَن (40)قوی

مَن(41) مَنِ(42) مَن (43)، مَن (44)مَنِ(45)ِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن (46)مَنِ (47)مَن(48) ، مثل مَن(49) درگیر نیست

کیست این مَن (50)؟ این مَنِ(51)ِ با مَن(52) زمَن (53)بیگانه تر
این مَنِ (54)مَن(55) مَن (56)کنِ از مَن(57) کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن(58) از مَن(59) پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن(60) مَن (61)کردن مَن(62) ، از مَنِ(63) مَن(64) عار نیست

راستی ! این قدر مَن (65)را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن (66)بار دیگر مَن(67) ، چرا آورده ام ؟

در دهان مَن (68)نمی دانم چه شد افتاد مَن(69)
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(70)... !


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 09 آذر 1394 :: 22:20 :: توسط : avfc

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران